ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

227

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نيم‌تنه‌ى ابريشمى قرمزرنگى را مىپوشاند . شلوار گشاد سبزى كه روى پاپوش نارنجى مىافتد و بالأخره كلاه پوستى بزرگ بخارايى كه روزبه‌روز تعداد آنها در برابر كلاه‌هاى كوچكى كه از ماهوت سياه درست مىكنند و مورد پسند دربارىها ، نظامىها و اشخاص خوش‌لباس ديگر واقع شده است ، كم مىشود . سوارانى كه دماغ خميده‌يى داشتند و از عمامه‌هاى بلندشان منگوله‌هاى نقره‌يى تا بناگوششان آويزان شده بود ، پيشاپيش ايوب‌خان « 1 » امير سابق افغان راه مىرفتند . امير لباس سياهى پوشيده و اندوهناك و متفكر به نظر مىرسيد . محافظين او همه مسلح به تفنگ چخماقى ، سپرهاى كوچك مدورى با ميخ‌هاى نقره‌يى و شمشيرها و خنجرهايى به شكل‌هاى عجيبى بودند . از دو كاروانى كه در اين ميدان بزرگ جا را براى همه تنگ كرده بودند ، يكى تازه از مكه رسيده بود و مردم دست‌هاى سوخته و آفتاب خورده زوار را با فرياد « حاجى ! حاجى ! » مىبوسيدند و ديگرى عازم مشهد بود . اين مردها ، زن‌ها و كودكان بعد از گذشتن از صحارى بىآب و علف خراسان كه هفته‌ها با قدم‌هاى ناموزون شترها در كجاوه يا تخت روان تاب خواهند خورد و در برابر خطر حمله و شبيخون تركمن‌ها شب‌ها را با دلهره و نگرانى به صبح خواهند رساند ، سرانجام وقتى كه از دور گنبد طلايى مقبره امام رضا ( ع ) نمايان شود ، به شكرانه‌ى رسيدن به چنين فيض بزرگى - كه به زودى به زيارت قبر امام نايل مىشوند - روى خاك‌هاى آن سرزمين مقدس به سجده خواهند افتاد . در گوشه‌يى از ميدان دسته‌يى از اوباش ژنده‌پوش نيز به همراه « لوطىباشى » شير پيرى را مىگرداندند و با وجود اين همه مارگير ، عنترباز ، چشم‌بند ، بندباز كه با داد و فرياد زياد جمعيت را به دور بساط خود دعوت مىكردند باز هم از مردم توقع صدقه و احسان داشتند . رقاصان يهودى نيز در گوشه‌ى ديگر با گيس‌هاى بلند و بافته خود كه تا كمر نرم و ورزيده‌شان افتاده بود و اگر كسى ساير قسمت‌هاى بدن آنها را به دقت نمىديد با دختران عوضى مىگرفت ، مشغول هنرنمايى يا اگر بهتر بگوييم در تلاش معاش بودند . كمى دور تر شاطر « 2 » هاى شاه ، سرتاپا سرخپوش با كلاهخود مخصوصى كه زنگوله‌هايى به آن

--> ( 1 ) . ايوب‌خان چهارمين پسر شير علىخان ، امير افغانستان بود و مدت‌ها حكومت هرات را بر عهده داشت . مدتى با انگليسىها جنگيد و در سال 1880 عليه عبد الرحمان خان كه امير كابل شده بود و ايوب‌خان او را دست‌نشانده‌ى انگليسىها مىدانست اعلان جهاد كرد ، اما مغلوب شد و به ايران گريخت . م . ( 2 ) . فراشان پياده‌ى قديم كه معمولا پيشاپيش موكب شاه مىدويدند . م .